( يك كلبه دهقاني نمودار ميشود )

گروشه : ( به كودك ) ديگه ظهر شده . مردم ناهار ميخورند . پس ما همين جا توي علفها مي شينيم تا گروشه جون يه پياله شيرواسه مون گير بياره .( بچه را روي زمين ميگذارد و دركلبه را ميكوبد يك پير مرد دهقان در را باز ميكند) پدر بزرگ ، ميتونيد يك پياله شير و اگر داريد يك تكه نون ذرت بمن بديد ؟

پير مرد : شير ؟ ما شير نداريم . بزها مون پهلوي اون سركار سربازهاست كه از شهر اومده اند . اگه شير ميخواهيد بريد پهلوي اونها .

گروشه : به اندازه ييك پياله كوچولو كه آدم به بچه بده لابد هنوز داريد ، پدر بزرگ !

پير مرد : لابد بايد "در راه خدا " بدهم . نه ؟

گروشه : كي گفت " درراه خدا " بديد ؟( كيف پول خود را نشان ميدهد ) پولش رو بهت ميدم . مثل يك فرماندار. مثل اونهائي كه سرشون دم ابرهاست و تهشون توي آب ! (پير مرد دهقان قرقركنان ميرود و شيرمي آورد) خوب ، قيمت يك پياله اش چقدر ميشه ؟

پير مرد : سه پياستر ، شير گرون شده .

گروشه : سه پياستر؟ براي اين يك چيكه ؟(پير مرد بدون اينكه حرفي بزند در را محكم به هم ميكوبد ) شنيدي ميشل ؟ سه پياستر! نميتو نيم بخريم . ( بطرف طفل برميگردد ، مينشيند ، و پستان خود را بدهان كودك ميگذارد ) بايد يكدفعه ديگه هم امتحان كنيم . مك بزن ! فكر سه پياستر رو بكن ! چيزي توش نيست اما تو خيال ميكني داري شير ميخوري . اينخودش باز يه چيزي هست .(در حاليكه سر خود را تكان ميدهد متوجه ميشود كه كودك ديگر نميمكد . بلند ميشود ، بطرف در كلبه ميرود ، و دوباره در ميزند .) پدر بزرگ ، در را وا كن . ميخرم ! (آهسته) الهي آتيش بجونت بگيره ! (و هنگاميكه پير مرد دو باره در را باز ميكند ) من خيال كردم قيمتش نيم پياستره . اما بهر صورت اين بچه بايد يه چيزي بخوره . يك پياستر ميشه ؟

پيرمرد : دو پياستر .

گروشه : خيلي خوب ، باز دوباره در رونبند ! (مدت مديدي در كيسه ي خود كند و كاو ميكند ) اينهم دو پياستر. شير بايد ارزون بشه ، ما هنوز خيلي راه بايد بريم . اين يه جور آدم كشي يه . گناهه.

پير مرد : اگر شير ميخواهيد ، بزنيد سر باز ها رو بكشيد !

گروشه : (شير را به طفل ميخوارند ) اين شوخي خيلي برامون گرون تموم شد . قورتش بده ميشل ، اين نصف مزد يك هفته ي منه ! اينجا مردم خيال ميكنند ما پولمون رو از ما تحتمون در آورده ايم . ميشل ، ميشل ، چه كاري دادم دست خودم كه ترا با خودم آوردم . (به پالتو زر بفتي كه كودك در آن پيچيده شده است نگاه ميكند) يك پالتوي زري دوزي داريم كه هزار پياستر مي ارزه ، امايك پياستر نداريم كه باهاش شير بخريم