تئاتر اپیک
برشت معتعقد بود که تماشاگر نباید دچار درگیری عاطفی شود بلکه باید در جایگاه یک قاضی به تجزیه و تحلیل نمایش در حال اجرا بپردازد. این نظریه کاملا با تئاتر ارسطویی و شیوه استانیسلاوسکی به مخالفت برخاست. در موارد زیر به قیاس تئاتر ارسطویی و تئاتر اپیک از نظر خود برشت می پردازیم:
نمایش ارسطویی نمایش روایی 1ـ وجود طرح وتوطئه 1ـ وجود روایت 2ـ تماشاگر را در ماجرا روی صحنه 2ـ تماشاگر را به ناظری مبدل می سازد غرق می سازد و نیروی عمل را که نیروی عمل را در او از او می گیرد بر می انگیزد 3ـ تماشاگر را در احساسات غرق می کند 3ـ او را ناگزیر به تصمیم گیری می کند 4ـ تماشاگر درگیر واقعه می شود 4ـ تماشاگر رودر روی واقعه قرارمی گیرد 5ـ وجود القاء و تلقین 5- وجود استدلال 6ـ احساسات غریزی پرورش می یابد 6ـ تماشاگر به مرحله شناخت و تمیز می رسد 7ـ انسان تغییرناپذیر است 7ـانسان دگرگون شونده و دگرگون ساز است 8ـ نظرها متوجه پایان است 8ـ نظرها بر چگونگی سیر تحول است 9ـ هر صحنه تابع صحنه دیگر است 9ـ هر صحنه قائم به ذات است 10ـ وجود تکامل 10)وجود جهش 11ـ انسان ایستا و ثابت است 11ـ انسان پویا و متحول است 12ـ اندیشه و تفکر وجود را رقم می زند 12ـ موجود اجتماعی اندیشه را رقم می زند 13ـ وجود احساس 13ـ وجود شعور همانطور که مشخص است دغدغه برشت نوعی تاثیر گذاری آموزنده و بر پایه استدلال بود؛ نه تاثیری احساسی.
او می خواست که تماشاچی را به قضاوت در مورد اتفاقی که بر روی صحنه روایت می شود بنشاند و تماشاچی نه این که در ساعت اجرا هیجان زده شود بلکه از هیجان غریزی بکاهد و پس از شناخت هدف نمایش از آن استفاده ای منطقی بکند. برشت برای رسیدن به این هدف شیوه ای را بنا نهاد که در ایران به بیگانه سازی(یا فاصله گذاری) مشهور است. همانطور که از اسم این روش مشخص است ایجاد فاصله بین تماشاچیان و افراد اجرا و بیگانه ساختن آنها از هم در نظر بود؛ مثال: روایت داستان در بین اجرا؛ موسیقی ناگهانی؛ فیلم ... وهر چیز دیگری که روند داستان را می شکند و ایجاد فاصله می کند. به زبان ساده برشت قصد داشت به تماشاچی بگوید: هی رفیق تو آمدی تئاتر ببینی و یه چیزی یاد بگیری نمی خواد زیاد احساساتی بشی فقط حواستو جمع کن که هدف نمایش رو درک کنی. این فاصله گذاری شامل بازیگر هم می شود و فقط برای تماشاچی نیست. به عنوان مثال بازیگرانی چنان غرق در نقش وشخصیت می شوند که زندگی روزمره و شرایط روحی آنها را به خطر می اندازد. بارها شده بازیگری که نقش اتللو را بازی می کرده در صحنه ای که باید (نمایشی) بازیگر مقابل را به قتل برساند واقعا این کا را کرده؛ یا در خود ایران در بسیاری از تعزیه ها دیده شده که مردم به کسی که نقش شمر را بازی می کرده حمله کردند و او را به قتل رساندند. نکته ای جالب در مورد برشت او اعتقاد داشت که باید همانقدر اجرا کند که تمرین کرده است مثلا اگر 300 شب تمرین کرده است 300 شب هم باید اجرا کند که البته مخارج زیادی را هم دربرداشت. این مطلب باعث شد که پس از مرگ وی دولت آلمان شرقی کمی خوشحال شود.