کویر در زیر نور ماه می تابد و ده آرام و ساکت شده بود و مردم ، زن و مرد ، پیر و جوان همه در دل شب ، بر رو ی بامهای خویش از خستگی چنان خفته بودند که گویی هرگز بیدار نخواهد شد . فریادهای غلتان و طولانی قورباغه هایی که در دوردست صحرا می خواندند و آوای سیر سیرک هایی که هیچ جا نیستند و گویی از غیب سوت می کشند سکوت شب کویر را صریح تر می نمود . آسمان بر بالای ده ایستاده بود و بامها را می نگریست و این نفرین شدگان کویر را که آرام بر سرتاسر بامهای ده ، در زیر قطیفه های سپید کرباس و یا قمیص که هر یک همچون کفنی می نمود ، خفته بودند .