پرفورمانس آرت چيست؟

پرفورمانس آرت چيست؟

هنرمندان در باب چگونگي پيدايش هنر پرفورمنس نظريه هاي مختلفي ارائه مي دهند، چون:

خاستگاه و منشاء پرفورمنس هنرهای تجسمی بوده؛ و در واقع از نقاشی و مجسمه‌سازی شروع شده است... .

برخي هنرمندان فعال در رشته‌های تجسمی، كه حس مي كردند فعاليت هنريشان به ابزار تجاري و راهي براي كسب درآمد بدل شده و به اين دليل از درجه هنري نزول كرده، به پرفورمَنس روي آوردند!

خالقان اصلی پرفورمنس آرت ، هنرمندانی بودند که در زمینه هنرهای بصری و رقص و موسيقي فعالیت داشتند. پرفورمنس آرت، مرزبندیهای بین هنرها را نادیده می‌گرفت؛ و سبب شدت يافتن و افزايش ابزارهای بیاني است.

برخي محققين و پژوهشگران در عرصه هنر پِرفورمَنسْ‌ آرت‌ را شخصی‌ترین‌ روش‌ در هنر مي دانند‌.

پرفورمَنس هنری تركیبی است از امكانات متعددي بهره مي جويد و عناصر بیشماری را از مكتبها و سبكهای گوناگون و گاه متناقض گردآورده است؛

از ترکیب هنرهای متفاوت و عناصری که در آن هنرهای متفاوت موجود است، بهره می‌برد؛ مثل نقاشی، مجسمه‌سازی، موسیقی، تئاتر، رقص، ویدئو فیلم و یا ترکیب این هنرها.

پرفورمنس، سه عنصر اصلی دارد: سکون، تکرار و عدم تداوم و غافلگیری. بقیه عناصرش مثل زبان، محل اجرا، چگونگی بازیگری و میزان حضورش و... مسایل جانبی و ثانویه هستند.

اگر چه پرفورمنس در ظاهر به تئاتر شباهت دارد، از جهاتي با تئاتر متمايز مي شود.

پرفورمَنسِرها، بازیگر نیستند، تنها اجراکنندگان پرفورمَنس هستند.

پرفورمَنس نسبت به تئاتر حوزه وسیعتری دارد. (در تئاتر صحنه و تالار از هم جدا هستند) می‌تواند به صورت بداهه یا بر اساس متن نوشته شده به اجرا در بیاید.

پرفورمَنس در شکل اولیه‌اش(پرفورمَنس شیوه‌های مختلفي دارد) بر زنده ‌بودن استوار است؛

پرفورمَنسْ (در شکل اولیه‌اش در بيشتر موارد)، تكرار نمي شود و يا دو یا سه بار بیشتر امکان تکرار ندارد.

پرفورمنس ها فاقد قصه‌ اند و معمولاً روایی هم نيستند ؛

از اجزایی تشکیل شده که مستقل‌اند و هیچ ارتباطی با هم ندارند.

بسياري ازاجراکنندگان پرفورمَنسْ تلاش دارند تماشاگر را به طور کامل و عملاً در نمايششان(تئاتر) دخالت بدهند؛ تا جایی که به قول "ریچارد شچکنر" (نظريه‌پرداز اين هنر نمايشي)، نتوان تفاوتی بین بازیگر و تماشاگر يافت.

پرفورمنسرها، علاقه‌مندند در هر لحظه، تماشاگران به چند نقطه و چند موضوع متفاوت توجه داشته باشند و تماشاگر را در انتخاب، آزاد می‌گذارند.

***

تقسیم بندی از مقوله‌ی نقد پرفورمنس‌

به دسته بندی سطوح دلالت پذیر در اجراها اختصاص دارد و این دلالت‌ها در نهایـت به نقد هرمنوتیکی‌(تأویلی‌، تحلیلی‌، تفسیری، تبیینی و ترجمانی) اثر می‌انجامند‌:

لایه‌ی پیشا متنی ،لایه جامعه شناسانه، لایه مردم شناسانه، لایه قوم(نژاد) شناسانه، لایه ی روان شناسانه ، لایه‌ی ریخت شناسانه، لایه‌ی متنی و لایه‌ی فرامتنی‌، لایه ی اجرایی چون : مصالح اولیه، ، نحوه تبدیل مصالح(‌پروسه)، زمان بندی پروسه...، لایه‌ی فرا اجرایی، لایه‌ی مخاطب‌ .

تادئوش کوزان براي بازیگر سیزده نشانه اصلی تحلیلی مشخص می‌کند:

نور لوكيشن، چیدمان، ژست و حرکت، گریم و چهره بازيگر و فرم مو تا طراحی لباس وصحنه واشیاء به كار گرفته شده توسط بازیگر ،کلمه، آهنگ، موزیک و صدا

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 0:27  توسط beheshti  | 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 0:25  توسط beheshti  | 

 

 اینستالیشن آرت (Installation Art)

 

اینستالیشن  آرت (هنر چیدمان) هنری است که مواد مجسمه سازی و دیگر رسانه ها را به کار می بندد تا شیوه ی رویا رویی ما با فضایی مخصوص را اصلاح کند. اینستالیشن آرت لزوماً به فضای نمایشگاه  محدود نیست و می تواند به هر مداخله ی مادی در فضاهای عمومی یا خصوصی روزمره اشاره کند.

اینستالیشن آرت تقریباً همه ی اشکال رسانه را در هم می آمیزد تا تجربه ای غریزی و یا مفهومی در محیطی مشخص خلق کند.

مواد مصرفی در اینستالیشن آرت معاصر از مواد طبیعی و روزمره تا رسانه های جدید همچون ویدئو، صدا، پرفورمنس، کامپیوتر و اینترنت را شامل می شود. برخی اینستالیشن ها مختص مکان (site-specific) هستند و به گونه ای طراحی شده اند که وجودشان در گرو مکانی است که برای آن طراحی شده اند.

تاریخ

این گونه هنر معاصر در دهه ی 1970 پر آوازه شد. بسیاری ریشه های این شکل از هنر را در هنرمندان قدیمی تر همچون مارسل دوشان (Marcel Duchamp)  و استفاده از مواد پیش ساخته به جای شکلهای سنتی  تر پیکر تراشی دستی، می دانند.

هدف هنرمندان در اینستالیشن  آرت های متأخر تر که ریشه در هنر مفهومی دهی 1960 دارد، بسیار مهم است. این انحراف دیگری است از مجسمه  سازی سنتی که کانونش را بر فرم قرار می دهد. اینستالیشن آرت های اولیه ی غیر غربی، شامل رخدادهایی می شود که توسط گروه گوتای(Gutai) در ژاپن (تأسیس شده در 1954) به اجرا  در آمدند، که پیشگامان اینستالیشن آمریکایی همچون آلن کاپرف (Allan kaprow) را تحت تأثیر قرار داد.

اینستالیشن به عنوان نامی برای شکل  خاصی  از هنر نسبتاً به تازگی استفاده شده است. اولین کاربردش آنگونه که توسط OED ثبت شده  در 1969 بوده است. اینستالیشن در این متن برای ارجاع به شکلی از هنر به کار رفته که قطعاً از پیش از تاریخ وچود داشته اما تا میانه ی قرن بیستم به آن به عنوان مقوله ای جدا اعتنایی نشده آلن کاپرف اصطلاح زیست محیط(Environment) را در 1958 برای توصیف دگرگون کردن های  فضاهای داخلی اش به کار برد، این بعد ها با اصطلاحاتی چون هنر پروژه ای (Project art) و هنر زمان مند (temporary art) در آمیخت.

هیچ کس نتوانسته  است تعریفی از اینستالیشن آرت ارائه کند که موجب رضایت همه باشد. شاید به خاطر اینکه این (اینستالیشن آرت) بیش از هر پیشرفت قطعی دیگر در رسانه های خاص، نشانگر تحولی در عرف دریافت هنری است. اساساً هنر اینستالیشن زیست محیطی به جای سیال ساختن نقاط تمرکز نگاه ما بر جداره ای (خثی) یا به نمایش در آوردن اشیای جدا از هم  بر روی یک پایه ی ستون، اساساً کل تجریه ی حسی بیننده را در نظر می گیرد. این هنر فضا و زمان را به عنوان نتنها ابعاد جایی ناپذیر رها می کند و متعهد می شود که شیوه ی انتقادی و جامع از دریافت (تجربه) را به وجود  آورد یا حداقل شامل شود. این موضوع از هم پاشیدگی  مرز بین هنر  و زندگی را ایجاب می کند. کاپرف نوشته است: ((اگر ما "هنر" را کنار بگذاریم و خود طبیعت را به عنوان الگو یا نقطه ی حرکت بگیریم قادر خواهیم بود گونه ی متفاوتی از هنر بیافرینیم...    خارج ار چرندیات حسی زندگی روزمره))

کنش آگاهانه ی مخاطب قرار دادن هنرمندانه ی همه ی حواس با عنایت به تجربه ی مخاطب در کل، اولین حضور چشمگیر خود را در 1849 داشت یعنی آن زمان که ریچارد و اگنر اثر هنری فراگیر را در سر می پروراند، اثری اپرایی برای نمایش با الهام از تئاتر یونان باستان و شامل همه ی اشکال هنر نقاشی، موسیقی، نویسندگی و غیره ...

واگنر در خلق آثار اپرایی برای تصرف مخاطب هیچ چیزی را نادیده باقی نمی گدارد: معماری، فضا، و حتی خود مخاطب مورد توجه و مورد استفاده قرار می گیرند تا به حالتی از جذب شدن کامل هنرمندانه برسند.

در هنر و ابژگی (art and objecthood) مایکل فرید هنری را که مخاطبش را به حساب می گیرد با لحنی مسخره آمیز (تئاتری)لغب می دهد.

 تشابه استواری میان اینستالیشن و تئاتر (theater) وجود دارد: هر دو برای مخاطبی اجرا می شود که انتظار می رود در آن واحد  غرق در تجربه ی حسی  روایی ای که او را احاطه کرده است شود و درجه ای از هویت شخصی را به عنوان مخاطب حفظ کند. یک تئاتر روی سنتی فراموش نمی کند که از خارج به داخل آمده است تا بنشیند و یک تجربه ی ساخته شده را تماشا کند، یک ویژگی اینستالیشن آرت مخاطب کنجکاو  و مشتاق و در عین حال آگاه بدان بوده است که در نمایشگاهی طراحی شده حضور دارد و محتاطانه جهان بدیع اینستالیشن را کاوش می کند.

تعدادی سازمان متمرکز بر اینستالیشن از دهه ی 1980 به این سو به وجود آمدند که بر نیاز به انگاشتن اینستالیشن به عنوان رشته ای مجزا اشاره داشتند . از آن جمله  می توان به Mattress Factory، Pittsburgh و Museum of Installation در میان دیگران اشاره کرد.

هنرمند و منتقد ایلیاک باکوف (Ilya kabakov) به این پدیده ی اساسی در مقدمه ی سخنرانی اش اینستالیشن تام گرا اشاره کرده است.( {هر کس} در آن واحد "قربانی" و "مخاطب" است، که از یک طرف اینستالیشن را مورد بررسی و سنجش قرار می دهد و از طرف دیگر آن تداعی ها و یاد آوری هایی که در او بر می خیزد  را درک می کند [] او مغلوب فضای فشرده ی تو هم مطلق می شود.)

اینجا اینستالیشن آرت اهمیتی بی سابقه ای به درگیری تماشاگر در آنچه تماشا می کند می دهد. توقعات و عادات اجتماعی که مخاطب با خود به فضای اینستالیشن می برد همان طور که وارد می شود با او باقی می ماند، خواه به محض ورود در فضای جدید آن عادات را حفظ کند و خواه نفی شان کند.

آن چه تقریباً در همه ی آثار اینستالیشن آرت مشترک است بررسی تجربه در کلیت آن و مسائلی که این نحوه ی بررسی ممکن است پیش بیاورد، یعنی کشمکش دائم بین نقد بی طرفانه و درگیری همدلانه با موضوع .

تلویزیون و ویدئو انواع تجربه ی غوطه خوردن در محیطی نو را عرضه می کنند، اما کنترل مداوم بر   آهنگ زمان گذرا و آرایش تصاویر مانع تجربه ی دیداری شخصی صمیمانه ای می شود. سرانجام تنها چیز هایی که مخاطب می تواند هنگام  تجربه ی یک اثر خاطر جمع باشد افکار  و پیش  پنداشتهای  خودش و قواعد بنیادین فضا و زمان است. هر چیز دیگری می تواند  توسط دستان هنرمند ساخته شود.

محوریت  نظرگاه ذهنی (سوپژکتیو) در حین تجربه ی اینستالیشن آرت ناظر است بر نوعی کنار نهادن نظریه ی افلاطونی سنتی در خصوص تصاویر ذهنی (ایماژها) در عمل کل اینستالیشن خصلت وانموده ها یا تندیش های ترک دار را به خود می پذیرد: اینستالیشن هر صورت آرمانی را کنار می گذارد و به جای آن ظاهر یا نمود بی واسطه ی آن را برای تماشاگر به حد کمال می رساند. اینستالیشن آرت کاملاً درون قلمرو ادراک حسی عمل می کند، به این معنی که با محوریت دادن به ادراک ذهنی تماشاگر او را در درون نوعی نظام مصنوعی مستقر می سازد(installeng)


ویدئو اینستالیشن


ویدئو اینستالیشن شیوه ای هنری در هنر معاصر غرب است که تکنولوژی ویدئو را با اینستالیشن آرت در هم آمیخته است. این شکل  در دهه ی 1980 گسترش بیشتری یافت آن گاه  که ویدئو پروژکتورهای کیفیت بالا ارزان تر و قابل اعتماد تر شدند .

یکی از پیشگامان ویدئو اینستالیشن نام جون پایک (Nam June paik) بود که در آثارش از میانه ی دهه ی 60 از چندین مونیتور تلویزیون با آرایشی تندیس گون استفاده می کرد. پایک به کار خود در زمینه ی دیوارهای ویدئوی و پروژکتورها ادامه داد و موفق شد فضاهای فراگیر عظیمی ایجاد نماید.

گری هیل (Gary hill) ویدئو انیستالیشن های در هم بافته ای با استفاده از ترکیب مونیتورهای اوراق شده، تکنولوژی های پروژکشن و دیسک لیزری خلق کرده است که به کمک آنها تماشاگر  می تواند با اثر تعامل کند. مثلاً در قطعه ای که نامش کشتی های بلند (tall ships) است و در سال 1992 تهیه شده تماشاچی وارد فضایی می شود که تصاویر شبح گون از اشخاص نشسته بر روی یک دیوار نقش بسته است. حرکت تماشاچی موجب می شود که آن تصاویر برخیزند و به طرف بیننده حرکت کنند.
آثار تونی آرسلر (Tony oursler)  از تکنولوژی پیشرفته ی اوایل دهه ی 1990 استفاده می کند مانند ویدئو پروژکتور های بسیار کوچک که می توانند داخل مجسمه یا بناها تعبیه شوند و همچنین از پیشرفت در  روشنی تصاویر که بنابر آن تصاویر می توانند در سطوح غیر از یک پرده ی تحت نمایش داده شوند.


در بریتانیا ویدئو اینستالیشن الگوی خاصی را بسط داد. این امر عمدتاً به خاطر وجود جشنواره های مرتب در لیورپول و هول و تمایشگاه هایی همچون موزه ی هنر مدرن آکسفورد است که معمولاً آثار را نمایش می دهند.

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:40  توسط beheshti  | 

 

هنر چيدمان یا  Installation art

 

ژانر- كنتپري ري آرت( Contemporary Art ) با هنر معاصر در دهه 70 به وجود آمد ، اما ريشه هاي آن به دهه ها قبل و آثاركساني همچون مارسل دوشامپ – كرت شويترز بر ميگردد. اين دو نفر كساني بودند كه اولين چيدمان هاي هنري را انجام دادند. بعد از آنها و در دهه 60 هنرمندان ديگري در قالب كانسپتچوال آرت اقدام به خلق آثاري كردند كه بعد ها در ژانر اينستاليشن يا هنر چيدمان قرار گرفت. جالب است بدانيد كه در دهه 50 در ژاپن هنرمنداني اقدام به خلق آثاري كرده بودند كه به سادگي در اين ژانر جاي گرفت.




به هر حال هنر چيدمان با اينستاليشن تعاريف بسيار زيادي دارد كه به طور مثال مي توانيد تعاريف زير را بخوانيد.

هنر چيدمان يا Installation art استفاده  كردن از عناصر مختلف است براي بيان تجربه هنرمند از فضايي مشخص . موادي كه در چيدمان استفاده مي شوند، شامل طيف وسيعي هستند : ازمواد و اشياي زندگي روزمره و طبيعت تا رسانه هاي جديد نظير ويديو ، صدا ،پرفورمانس ( هنر اجرا ) ، كامپيوتر و حتي اينترنت. هنر چيدمان لزوما در گالري هاي هنري اجرا نمي شود ، بلكه ممكن است در هر فضاي عمومي يا شخصي اجرا شود. بعض از چيدمان ها فقط براي فضاي خاصي طراحي شده اند .




سبك هاي استفاده شده در هنر چيدمان بسيار متنوع هستند ؛ از انتزاعي ( آبستره ) گرفته تا روايي ، از سياسي تا صرفا نظري ، اثري موقتي يا ماندگار. نامگذاري اين سبك هنري در دهه 1970 بود ، ولي پيشروان آن متعلق به اوايل قرن بيستم بودند . در اواخر دهه 1910 جلوه هايي از هنر چيدمان در آثار هنرمنداني كه مي خواستند فراتر از قرارداد هاي مرسوم هنر نقاشي و مجسمه سازي بروند ديده مي شود.  اين افراد معتقد بودند هنر هاي زيبا بايد با معماري در آميخته شود.

 اينستاليشن آرت ازلحاظ كاربرد وعمل بخش وسيعي ازهنرمعاصرجهاني را دربرميگيرد.اين شيوه هنري از ايده (نمايشگاه ) يا نمايش برگرفته شده است. اينستاليشن عبارتي است مختلط كه از تاريخ هاي چندگانه اي تشكيل شده است و شامل معماري – پر فورمنس آرت ( هنر اجرا ) – چيدمان و بسياري از روش هاي براي بهم پيوستن روش هاي ديگر در هنر معاصر مي شود. اينستاليشن به معنايي كه ما هم اكنون مي شناسيم از سال 1960 با برپايي نمايشگاه هاي جفت وجور كاري ( Assemblage  ) و نمايشگاه هاي هنر محيطي به كار رفت . از خصوصيات اينستاليشن ، فعال سازي يك محيط با يك مفهوم يا يك مفهوم با برخورد هاي ظاهرا هنري است كه باعث مي شد اثر معنا و مفهوم و ارزش هنري پيدا كند . در سال 1989 – گالري واحد 7 – لندن به هنر اينستاليشن اختصاص يافت و زمينه ساز تاسيس موزه اينستاليشن گرديد .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 23:51  توسط beheshti  | 

 
 
 ساختار و گرایشات در هنر مفهومی : 


هنر مفهومی ، ارائه انتزاعی معنای ذهنی هنرمند – بصورت کاملا صریح – بدون اهمیت دادن به شکل ذهنی و صورت خیالی اثر است .اکنون با مطالعه معنای این گرایش می توان به تنوع شیوه و سبک در هنر مفهومی پی برد:
• چیدمان/ Instalation : بداهه گرایی با توجه به شرایط حاکم بر محیط
• مینیمالیسم /Minimalism : خلاصه گرایی در فرم با تاکید بر محتوا
• هنر اجرایی /Performance : اجرای مراسمات برای بیان محتوا
• هنر روایتی /Narative Art : روایت گری در محیط با نشان دادن تاثیرات یک اتفاق
• هنر فضای باز (Land Art : بیان یک مفهوم با خلق اثر در فضای باز و طبیعت
• هنر و زبان /Art And Language : ارائه یک مفهوم با بکار گیری کلمات
• ویدئو آرت /Video Art : ارائه یک مفهوم با استفاده از تصاویر متحرک و اصوات
• بادی آرت /Body Art : بکارگیری اندام انسان در ارائه معنا
• هنر بر پایه اتفاق /Happening Art : ایجاد نتایج یک اتفاق در محیط برای بیان مفهوم
• هنر فرایندی /Process Art : استفاده از هر ماده ناپایدار در هنر مفهومی با بکارگیری از فن عکاسی

در رابطه با نقطه اشتراک این شیوه ها باید گفت که در این آثار رابطه هنرمند ، اثر هنری و مخاطب دگرگون شده و گاه خود هنرمند و مخاطب بخشی از اثر بوده و مفهوم آن به شمار می آیند . این آثار به نوعی صورتگری طبیعت نبوده ، بلکه علاوه بر بیان تیز چیستی اشیا ، به بیان جریانات ذهنی و یا واقعیات اجتماعی می پردازد و تفسیر دیگری از فضا می کند .
Video art: در دهه 60 رابطه انسان و طبیعت مجددا مورد پرستش قرار گرفت . هنرمندان با استفاده از دستاوردهای تکنولوژیک برای بیان مفاهیم و موضوعات هنری خود و حذف شی و شی گرایی و حتی گاهی حذف عنوان اثر به ضبط تصویر و صدا - بدون محدودیت از نظر قواعد سینمایی زمان خود- و پخش آن در نمایشگاهها پرداختند .
Minimalism: سال 1965 مینی مالیستها با الهام از نقاشی های هندسی آبستره ای مانند آثار وازارلی و موندریان ، شکل وحجم را در نهایت سادگی به کار گرفته و با استفاده از ساختار صنعتی ، تلاش کردند تا با کوچکترین تغییرات در فرم بیشترین تاثیر را بر روی مخاطب خود بگذارند . البته آنها پس از مدتی در زمینه فرم سازی حرف تازه ای برای گفتن نداشتند و این امر سبب شد تا این مکتب که بنیانگذار آن رونالد جاد بود توسط هنرمندان دیگری مانند ایو کلاین از مواضع فکری خود تا حدی کوتاه آمده و گرایش Neo Minimalism را پایه ریزی کند .
این مکتب که در ابتدا در مجسمه سازی به وجود آمد ، دلایل انکارناپذیری برای به آخر رسیدن نقاشی و مجسمه سازی رایج ارائه نمودند . چرا که متکی بودن به فرم های هندسی محدود با اندیشه" ارائه شکل هایی به عنوان فرم " محدوده کار آنها را بسیار نگران کننده و کوچک می ساخت .
تاثیر مینی مالیستها از حیطه فعالیت هنرهای تجسمی فراتر رفته و در ادبیات و بخصوص در شعر آن دهه آمریکا تاثیر گذاشت که این تاثیر تا به امروز نیز ادامه یافته است .
ریمون کارور و سوزان وگا داستان نویس و شاعر غزل سرای معاصر آمریکایی هستند که با کمترین ، ساده ترین و خلاصه ترین کلمات قصد در تاثیر گذاری بیشتر بر خوانندگان خود دارند . کلمات در ادبیات مینیمال بیشترین اهمیت را دارند و جمله و پاراگراف ها که توسط همین کلمات ساخته می شوند، اهمیت کمتری دارند.
به نقل از سوزان وگا : " در ادبیات مینی مال سعی می شود که جمله وکلمات بدون هیچ زائده اضافی ، چون نیزه ای تیز و صیقلی ، بدون هیچ تراشه ی اضافی و یا خراش کوچکی بر ذهن خواننده فرو رفته و موثر گردد ." - نقل از ماهنامه ادبی گلستان
Instalation: هنر چیدمان از اوایل قرن بیستم آغاز و از نتایج آوانگارد در مدرنیسم بود . برای گریز از سنت نقاشی سه پایه ای و گریز از نقاشی روی سطح ، آثاری حجیم و بزرگ متناسب با فضا و عملکرد محیط بصورت بداهه با توجه به شرایط و فضا اجرا می شد .
هنر مند این گرایش با اندیشه اولیه خود در محیط اجرایی مورد نظر(مثلا نمایشگاه) حاضر گشته و بدون اجرای قبلی با توجه به فضا و شرایط حاضر روشی را برای بیان اتخاذ می کند .
Art And Language: افراطی ترین گروه کانسپچوال پیروان این مکتب بودند که در سال 1968 توسط هنرمندان انگلیسی – با تفکر اینکه مفهوم هنر با کلمات و توصیف نوشتاری رسم می گردد و بیان می شود – به وجود آمد .
هنرمندان این گرایش به نفی اندیشه هنر برای هنر رایج در زمان خود پرداختند و سرچشمه مفهوم هنر را زبان می دانستند .
به قول لارنس وینر از بنیانگذاران این مکتب : "بدون زبان ، هنر وجود ندارد ." این گرایش حیطه ابزاری وسیعی را در خدمت هنرمندان خود گذاشت . رسانه هایی چون روزنامه ، مجله ، کتاب ، دستگاه کپی برداری ، تلگراف و ... جایگزین نقاشی و مجسمه شدند و هزاران راه کار تازه برای هنرمندان آن باز شد . "زندگی ، مرگ ، می داند ، نمی داند" نام اثری است از بوریس نومان که با این اندیشه خلق گشته است .
"یک و سه صندلی " اثر دیگری است از جوزف کاسوت Joseph Kosuth (متولد 1945) که در آن به نمایش 3 صندلی می پردازد ؛ یک صندلی چوبی حقیقی ، یک تصویر صندلی قاب شده بر دیوار و دیگری تفسیر و بیان نام صندلی برگرفته از دایره المعارف . هر سه در کنار هم !
Land art: عده ای دیگر از هنرمندان آمریکا و اروپا از سال 1968 به کار در فضاهای بزرگ در طبیعت (دریا، مزارع ، بیابان و ...) روی آوردند و آثار بزرگی در پهنای طبیعت خلق کرده که مرور زمان ، آن اثار را دستخوش نابودی و تجزیه طبیعی می کرد . اجرای آثار میرا نشانگر شور دوجانبه میان انسان و طبیعت بود و نقش هر دو را در عالم هنر به نمایش می گذاشت . اثر هنری که تا قبل از آن با کادر در نقاشی و یا پایه در مجسمه از فضا جدا می شد ، در فضای بزرگی مطرح می گردد که جزئی از اثر هنری است نه عنصری جدای از آن .
بازگشت به خاطرات افسانه ای و اسطوره های زندگی در روزگاران دور از دغدغه های هنرمندان این گرایش است .
آثار ایسامونوگوجی هنرمند دورگه ژاپنی – آمریکایی در باغ سازی مدرن به تاثیر از باغهای ژاپنی از جمله گرایشات هنر لند آرت است .
بکارگیری فضا در اثر ، میرایی اثر و بازگشت به هنر بکر انسانهای گذشته .
آثار این هنرمندان به قدری بزرگ بود و فضای باز به آنها معنا می داد که برای نمایش آن در نمایشگاهها به عکاسی از فضا ی آن بسنده می کردند . مانند آثار کریستو که تپه ها ، خانه ها ، کوهها را در زیر پارچه مخفی می کرد و تصویر آنها را به نمایش می گذاشت .
Body Art: با درک قابلیتهای اندام انسان و حالات آن توسط هنرمندان این سبک ، اندام را بیش از هر ابزار دیگری به ایجاد ارتباط با مخاطب مناسب دانسته و حرکات اندام و توانایی های بازیگری و گاه ایجاد احساساتی چون خشونت و رفتارهای انزجار آمیز با جسم انسان را برای بیانیه های انتقاد آمیز خود از شرایط حاکم در اجتماع و یا درونیات خود بکار گرفته و هنرمند مفاهیم مورد نظر خود را بصورت تکان دهنده ای به اجرا و نمایش در می آورد.
اگر چه این گرایش از نیمه دوم دهه 60 آغاز گردیده بود ولی به نوعی ریشه در مراسمات آئینی اقوام پریمیتیو داشت .زمانی که در اقوام سرخپوست هر شخص بنا به موقعیت خود ، صورت و اندام خود را - با درک مفاهیم از خود و اجتماع خود - منقوش و در مراسمات و حتی جنگها حضور می یافت .
ربکا هورن از هنرمندان زن آمریکایی است و در این سبک ، یکی از متخصصین نقاشی روی بدن و "هنر اندامی" می باشد . وی با اضافه کردن تجهیزاتی از عاج و چوب و چرم و فلز به اندام زنده انسان بیانهای اسطوره ای می دهد.
Happening Art: هنرمندان این گرایش از هنر مفهومی سعی در گرفتن بیان جدیدی از یک اتفاق در مکان و زمانی مشخص یا غیر مشخص دارند . اگر چه اتفاق خود حاصل و یک نتیجه است ولی هنرمند با استفاده از اندیشه و خلاقیت خود ، با نگاهی نو و با دستکاری در نمایاندن اتفاق معنایی فراتر از چیستی اتفاق گرفته و حتی گاهی به صورت کامل معنای آن حادثه را تغییرداده و یا وارونه جلوه می دهد.
از آنجایی که مقوله اتفاق بصورت عمده قابل پیش بینی نیست ، ثبت اثر هنری بصورت عکاسی صورت گرفته ویا آن اتفاق عین به عین در مکانی مشخص شبیه سازی می گردد.
Performance: هنر مستند نمایشی ، گاه شخصی ، ولی اجرایی که در بردارنده یک اندیشه اولیه پیش بینی شده است و در مکان مورد نظر با توجه به خاصیت مکانی و زمانی اجرا می گردد. مراسماتی چون افتتاحیه ها ، اختتامیه ها و اجرای جشنها و ...
نکته حائض اهمیت در این گرایش این است که مانند اینستالیشن ، محیط ، زمان و شرایط در نحوه اجرای این سبک دخیل است .
Process Art: هنرمندان هنر فرایندی یا ضد فرمالیست کماکان به ابزار و مواد وفادار مانده ، ولی هدف عرضه شی هنری را کنار گذاشته و آثار خود را از ساختار ، دوام و محدوده های مشخص خارج کردند و به انتخاب اشیا ء تصادفی و ناپایدار از قبیل برف ، خاک اره ، تار و پود پارچه و دیگر اشیا ء مصرفی روی آوردند . این هنر سعی در حذف شیء و عرضه هنری داشته و قصد آن صرفا انتقال اندیشه محض و یا خلاقیت محض است .
این گرایش نیز با عکاسی ثابت و به ثبت می رسد.
امروزه "مفهوم گرایی" در برخی موارد در مطبوعات غرب صرفا نامی است برای آن دسته از حرکتهای معاصر که با انتظارهای عمومی از نمایشگاههای هنری – یعنی مکانی برای نمایش دادن آثارهنری با هدف مشاهده و بررسی زیبایی شناسانه – همخوانی ندارد . یعنی واژه ای با بار منفی ، برای اطلاق به آنچه محافظه کاران ، از هر نوع و هر گرایش ، در هنر معاصر ناپسند می دانند .
تعبیر متضاد دیگری نیز از این واژه وجود دارد . در میان منتقدین هنر تقریبا پذیرفته شده است که مدرنیسم ، هنر غرب است ،خصوصا آمریکای شمالی و اروپای غربی .

از آنجایی که هنر مفهومی ظاهرا گذاری است از اوج مدرنیسم به آنچه به دنبال آن آمد ، تلاشهای زیادی صورت گرفته تا قلمرو مفهوم گرایی از محدوده ی انگلیسی- آمریکایی خود ، یعنی جایی که در دهه های 65 و 75 پایه گذاری به اوج رسید ، فراتر برده شود .
در کتاب "بازنویسی هنر مفهومی –Rewrite Conseptual Art" - مجموعه مقالاتی که اخیرا به چاپ رسیده است – ادعا می شود که این هنر به منزله پایه ای است که تقریبا تمامی هنر معاصر بر آن تکیه دارد .
و در شکوفایی اخیر خود "مفهوم گرایی بر دنیای هنر حاکم شده است "
از این منظر مفهوم گرایی دچار هویتی دوگانه می شود :
از سویی ، هنری تحلیل گر به عنوان هنر مردان آمریکایی – انگلیسی که بنا به گفته های بالا قصد انتقاد آن را در سر داشتند و از سویی دیگر هنری که در تاریخ خود آثار هنرمندان گذشته خود –که اغلب مر بوط به سالهای 1950 می شود- را دوباره بررسی و آن را "مفهومی" معرفی می کند .آثاری که حول موضوع هایی از امپریالیسم تا هویت فردی است و در کشورهای نامرتبطی از آمریکای لاتین گرفته تا ژاپن ، از استرالیا گرفته تا روسیه شکل گرفته اند . نتیجه آن نمایشگاهی بزرگ در نیویورک در سال 1999 بود با نام "مفهوم گرایی جهانی" .
امروزه هنر مفهومی نه به روش محدود کردن توجه به الگوی مفهومی انگلیسی – آمریکایی (که اکنون به تاریخ پیوسته است ) و نه به صورت برخورد با آن به عنوان پدیده ای پست مدرن و تعریف نشده و نه به عنوان قواعدی رسمی از مدرنیسم مورد بررسی قرار می گیرد . چرا که راهی حقیقی برای خود در سطح جهانی باز کرده است
 
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 23:38  توسط beheshti  | 

 
 
 يكي از معروف ترين هنرمندان اين سبك، «جوزف كورنر» آمريكايي است با جعبه هاي شيشه اي معروفش كه پر از اشياء ريز و درشتي است كه در زندگي روزمره به كار مي رود و شايد هيچ كس توجه چنداني به آنها نكند. ولي او با مهارت و البته دانشي كه قبلاً آموخته، آنها را در آن جعبه هاي شيشه اي مي چيند و به نمايش مي گذارد. شايد اين سبك از هنر، باعث شود خيلي ها فكر كنند كه ما هم مي توانيم مثل آنها بسازيم، ولي چيزي كه در مورد اين نوع هنر (و ديگر شاخه هاي هنر جديد) مهم است، فكري است كه پشت اثر هنري پنهان است.
در اينجا نمونه ديگري ازچيدمان را مي بينيم: سبزي هاي منور قالب گيري شده كه با لايه اي از رزين پوشانده و به صورت كاملاً هنرمندانه اي طراحي و جاسازي شده  اند. اين اثر هنري كه «علم مشكوك» نام دارد و براي يك نمايشگاه دائمي به سفارش موزه اي در هواي آزاد ساخته شده است، سبزي هاي عظيم الجثه اي است با پوشش رزين۱ كه ماده اصلي سازنده آنها خاك رس يا خاك سفالگري است. قطعه هاي بزرگ سبزي  توسط نيروي برق روشن مي شوند. كل مجموعه الهام گرفته از منظومه شمسي است كه در مدارهايي به هم وصل مي شوند. هنگام غروب، وقتي بازديدكنندگان به اين مجموعه نزديك مي شوند، سبزي هاي عظيم الجثه اي نورافشاني مي كنند.
۱- رويه لاستيكي


 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 23:16  توسط beheshti  |